تبليغاتX
ستایش

ستایش

خداوندا تو را دوست دارم

 

انتظار + دل + فاصله = حماقت

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت7:7توسط دل آرام | |

قلم به دست گرفتم خدا خدا بنویسم

به خاطر دل خود نامه جدا بنویسم

به کار نامه خود رنگی از ثواب ندارم

به نامه عمل خود نگاه کردم و گفتم

از کجا به نگارم از کجا بنویسم

یادم آمد که از رضا بنویسم

طریق دلو جان عاشقان اجازه به فرما

که چند جمله از درد بی دعوا بنویسم

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت7:6توسط دل آرام | |

السلام علیک یا یا ابا عبداله الحسین

باًی ذنبٍ قتلت

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت10:40توسط دل آرام | |

یک کودک........ یک نوزاد........... یک لبخند ........یک صدا .............یک تشنه

یک کمان ........... یک تیر ........... یک گلو ......

تیری که نشست بر گلوی نوزاد شیر خواری

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت10:33توسط دل آرام | |

مادر بزرگم داستان می گفت داستان کربلا

داستان یک مرد بزرگ . مردی که تا حالا که بزرگ شدم هنوز نتوانستم برایش یک اسم یا یک لقب پیدا کنم که در خور مقامش باشه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت10:32توسط دل آرام | |

 

کوچک

خیلی کوچک

                 یک کودک                 

                         یک شوق

                                  یک صدا

                                        یک آهنگ یا حسین

زیارت عاشورا ....همه جمع شدن .همه کنار هم . مادر بزرگ پدر بزرگ بزرگترها

اولین چیزی های که از محرم و صفر و یادم می یاد از وقتی که خیلی کوچلو بودم یک حیاط بزرگ ........ یک دیگ سیاه بزرگ ...چوبهای های کنار حیاط که بدها یاد گرفتم که بهش می کن هیزم

همه جمع شدن . یکی سبزی ، یکی لوبیا . یکی پارچه سیاه همه مشغول یک کاری بودند.

شال سبز سربند یا زهرا ..یا حسین

اینها همه علامت بود .

علامت یک مراسم بزرگ و با شکوه

پسرها سربند می بستند و دخترها شال سبز

بزرگترها کنار دیگ جمع می شودنن وزیارت عاشورا می خوانند

و کوچکترها با هزاران آرزو آش هم می زدنند

بزرگتر که شدیم یاد گرفتیم که به آن اربعین می گویند

اربعین

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت10:31توسط دل آرام | |

بالهایت را کجا جا گذاشته ای

تمام دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار .

آن طرف حیاط ،خانه ء خداست .

در می زنم با عشقم در می زنم .

به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود .

همچنان در می زنم در می زنم .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت10:30توسط دل آرام | |

محل درد را با کمی روغن سیر چرب کنید

یک حبه سیر را با آب بخورید

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت16:45توسط دل آرام | |

بادا که در همه چیز آخر باشم

اما در عشق نخست

عشق ورزیدن

فرا رفتندر از خود ودر بر گرفتن همه است

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت16:43توسط دل آرام | |

 

پا به پای هم .دوش به دوش

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت16:41توسط دل آرام | |